X
تبلیغات
آشپزي هاي من

آشپزي هاي من

تجربيات

تو بيشتر خانه ها رفوزه است.بيشتر افراد دوست ندارند يا حتي مادران دست به ابتكاراتي مي زنند تا بچه هاشون از اين منبع غني ويتامين محروم نشوند.

اما من يه روش كاملا ساده رو براتون مي زارم  كه فكر كنم هميشه به اين روش بپزيد.اگه بچه هاتون به كدو تنبل حساس يا بيزارند بعد از پخت بهشون نگيد چيه بعد از خوردن عكس العملشون رو ببينيد. دختراي من خيلي دوست دارند.

مواد لازم:كدو حلوايي ۱ عدد/شاخه نبات ۶ عدد ۱۰ سانتي/كره ۱-۲ .ق.غ/آب به مقدار لازم/گردوي پودر شده براي تزيين

طرز تهيه:كدوي من خيلي كوچك بود اين مقدار رو براي كوچكترين نوعش نوشتم.كدو راشسته پوست كنده تخم هايش را جدا كنيد (تخم هايش را بشوييد و در آب نمك خيس كرده بعد روي تابه بو داده كنيد) بعد قالب زده يا به اندازه هاي دلخواه خرد كنيد.اگر قالب زديد قسمتهاي اضافي رو هم باهم بپزيد به اين ترتيب در يك تابه نچسب همه را چيده رويش آنقدر آب بريزيد تا روي كدوها رو بپوشاند بعد شاخه هاي نبات را قرار داده در آخر كره را ريخته دربش را بسته با حرارت ملايم بپزيد و قتي پخت و آبش را كشيد  به روغن مي افتد حرارت را خاموش با كفگير به آرامي برداشته در ظرف چيده و رويش گردو ريخته و نوش جان نماييد.البته شما اگر ذائقه تون شيرين پسنده مي توانيد مقدار نبات را زياد كنيد .حواستان باشد بعد از پخت نخهاي نبات را برداريد.

 

 


چون كدو حلوايي طبعش سرد است با نبات پخته شود بهتر است.گردوي رويش هم باعث تعديل شدن طبعش مي شود.

نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 10:22 توسط مامان دريا دينا| |

ين پست ادامه پلو مولاناست.پست مهمان خيلي طولاني بود و باعث به زحمت افتادن دوستان شد.بنابراين تصميم گرفتم پست مولانا را در دو بخش بنويسم.منبع همان است.

پرسيده بوديد چرا به اين غذا پلو مولانا مي گويند

"مولانا جلال الدين محمد بلخي رومي در قرن ششم در بلخ متولد شد.بعد از 5 سال به همراه پدرش  ،بها الدين ولد،ابتدا به شام و پس از ان به شهر اريزجان در شرق تركيه رفته و ساكن شدند.وي كار پدرش ادامه داد و به خطبه گفتن پرداخت تا اينكه با شمس تبريزي آشنا شد .اكنون مسجد خضرا زيارتگاه او ،پدر و جانشينانش مي باشد.شهر قونيه در تركيه معروف به ديار مولاناست.هر ساله در قونيه براي ياد بود مولانا مراسم رقص سماع اجرا مي كنن.كه بين 19-26 آذر ماه برگزار مي شود.روز آخر اين مراسم را شب عروس مي نامند.

مولانا در فلسفه زندگي خود سنبل هايش را از طبيعت الهام مي گرفت.مواد غذايي جزو اين سنبل ها بوده است.در كنار معلومات صوفيانه دستورهاي غذايي را كه مولانا عرضه كرده است هنوز پابرجاست.قونيه هميشه به خواراكي هاي عالي و به ويژه ،حلوايش معروف است.مردان مولانا وظيفه داشتند به مدت هزار و يك شبانه روز خدمت كنند و كارشان با ساده ترين وظايف نوكري در آشپزخانه آغاز مي شد.كسي كه مي خواست در آينده از دراويش طريقه مولوي شود مي بايست خواندن و شرح كردن مثنوي مولانا را بياموزد و در موسيقي تعليم ببيند و از همه بهتر،رقص چرخان درويشان مولويه (سماع) را كه لازمه اش تسلط كامل بر بدن است فرا گيرد.براي آموزش اين رقص ميخ درشتي كه بر زمين كوبيده شده بود،در ميان شصت و دومين انگشت پاي راست مريد قرار داده مي شد تا او را در وضع معيني نگهدارد.با اين روش وي هر روز مي آموخت بر گرد اين محور چند ثانيه بيشتر از روز پيشين بچرخد تا اينكه توانايي مي يافت براي مدت يك ساعت تمام يا بيشتر اين چرخش را ادامه دهد.پس از هزار و يك روز خدمت او از خامي به در امده و "پخته شده بود"و عضو تمام عيار سلسله اخوت مولويه مي شد.

در آشپزخانه مولانا براي استفاده و مصرف از مواد به بهترين نحو اهميت زيادي قائل بودند.براي همين آشپزي شغل بسيار معتبري بود.حتي مي توان گفت كه در آن دوره يك مفهوم روحاني نيز داشت.در آن زمان غذاها در عين حال ساده اما،متنوع بوده اند.مولويه ها نعمت هايي كه خداوند در اختيارشان قرار داده بود با هنر مي پختند و در اختيار بندگان خدا قرار مي دادند و براي همين مورد ستايش مردم قرار مي گرفتند.آشپز معروف مولانا "آتش باز ولي "بوده است كه براي تشكر از وي بعد از مرگش آرامگاهي به نام اوو ساختههشد.آنهايي كه به زيارتش مي روند كمي نمك از آنجا بر مي دارند تا بركت خدا به خانه هاي آنها نيز راه پيدا كند.صوفيان به آداب سفره اهميت زيادي مي دادند.فقط در روز دو وعده غذا مي خوردند:صبح و شب !

در اثار مولانا مي بينيم كه در قرن 13 در آناتولي از سبزيجات تره فرنگي،بادمجان،كدو،شاه بلوط،كرفس ،اسفناج،سير،پياز،سيب،به ،انجير،طالبي،هندوانه،لوبيا باقالي،نخود،گردو،بادام،فندق،نخودچي،پنير،ماست،دوغ،استفاده مي شد.

در آثار مولانا از خوراكي هايي مثل:نان ،يوفكا،چورك،شربت،كادايف(يك نوع شيريني)حلوا،شله زرد چند بار نام برده شده است.

آشپزخانه مولانا اثر مطلوبي روي غذاهاي قونيه گذاشته است.

پلو مولانا يك غذايي بود از آن موارد.


ديروز يك پيامكي از دوستي رسيد.بار اول که خوندم متوجه نشدم بار دوم خوندم يه چيزايي دستگيرم شد اول پيامك را بخوانيد تا بگم""اين هفته ،هفته ي بهترين 23 تا.بهترين 23 تو كيه؟اينو واسه همه ي 23 تاي خوبت سند كن ،حتي واسه من،البته اگه حساب مي شم.ببين چند تا پس مي گيري،اگه بيش از 7 تا گرفتي پس واقعا مهربوني/

پيشاپيش day)"happy valentine"s"

من هم 6-7 تايي فرستادم.عروسي جوني پيامك زده 23 كه بگفتي يعني چه؟

گفتم :احتمالا تعداد افراد بوده من که 7 تا فرستادم.

حالا 2 تا همكار قديمي عزيز و يكي هم مامان جوني بود كه فكر كنم خودم بايد برم براش باز كنم.وقت نمي كنه چك كنه.

 بعدش دارم با خودم فكر مي كنم خوب اگه روزولنتاين هست اون كه براي عشاقه.همسران ،و...و نامزدهاحالا مگه منو همكاري يا عروس جوني يا ...اصلا منظور چيه تبليغ ولنتاين.

اما آخرش به اينجا رسيدم هر چي باشه باشه آخرين نفعش به جيب مخابرات جان مي رسه.حالا حساب كنيد 23 تا من .اون 23 هم 23 تا چي مي شه.يا لا اقل به خاطر احترام و درخواست فرستنده كه يه دونه رو مي فرستيم بازم غنيمته.

كار كاره مخابراته دم عيدي خوب پولي داره به جيب مي زنه ها.براي خودش از اون شركتهاي هرمي شده چي بود هان گلد كووست.

كاش يه خورده تو اين پيامك  هاتامل كنيم آخه اينو به ؟؟؟؟؟؟؟؟/ افراد بفرست يعني چي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

به هر حال هر روزتان ولنتاين باشه.


پی نوشت.

امروز یعنی الان نتونستم برای دوستای گلم  کامنت بزارم از جمله :اردیبهشتی عزیز ُمعصومه جانُ آبجی زهرا ُاکرم جون ُآفاق عزیز و ... یعنی  پست ها رو خوندم اما بلاگفا مشکل داشت نتونستم ارسال کنم.

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 15:18 توسط مامان دريا دينا|

هميشه بافصل زمستان و و اومدن شاه بلوط ياد مولانا پلو مي افتادم تا مي خواستيم بخريم يا پيدا نمي كرديم يا تموم مي شد.تو كشور ما خيلي كم مصرف مي شه.بالاخره يه روز همسري توي خريداش ديدم يه بسته توري اورد پر شاه بلوط .خيلي خوشحال شدم اما با ديدن Made In Chine قيافه ام تو هم رفت و غر زدم كه چرا چيني خريدي و ايشون كه تو ذوقشون خورده بود گفتند همه ي شاه بلوطهاي موجود چيني هستند.نمي دونم چرا به چيني حساس شدم .همه محصولاتش را به شكل زباله مي بينم  كه از كشورهاي دنيا به چين رفته وطي فرايندي رنگين و خوشگل شدند و دوباره به  شكل لباس يا گل سر و كفش و..   به خودمون فروخته شدند.

 اين مطالب رو از مجله ...براتون مي زارم.

شاه بلوط در تركيه خيلي طرفدار داره.در قديم سر سفره ي جشن مي آوردند و سر سفره پادشاهان عثماني همراه پلو ،گوشت يا سبزيجات يا به عنوان شيريني ،آن را سرو مي كردند.شاه بلوط جزو اولين ميوه هاست كه مردم ان را با عسل آغشته مي كردند و به عنوان شيريني مي خوردند در انگليسي chest nut و در ايتاليايي castagna در زبان تركي استانبولي كستانه مي گويند.

اين بلوط بعد از آب پز شدن است كه بايد پوستش را جدا كنيم.

براي رفع خستگي فيزيكي و ذهني مفيد است.اگر قبل از غذا ميل شود به خاطر فيبر و نوع كربنات آن كاملا سير كننده است .قند خون را به ارامي بالامي برد و براي كساني كه ديابت دارند بسيار مفيد است.سيستم قلب و عضلات را آرام نگه مي دارد.براي كبد مفيد است.

پلو مولانا

مواد لازم:نخود 100 گرم/آب 4 ليوان /گوشت گوسفند بي استخوان :500 گرم/شاه بلوط :  250 گرم شما مي توانيد مقدارش رو كمتر هم بريزيد./هويج 3 عدد متوسط/پياز 1 عدد/روغن 4.ق.غ/بادام يا صنوبر 2.ق.غ/برنج 2.ليوان/كشمش ريز 2.ق.غ/نمك.فلفل سياه

طرز تهيه:نخود را از شب قبل خيس كرده.گوشت را 2 سانتي خرد نماييد و با كمي بپزيد.هويج را نگيني كرده داخل نخود بپزيد.شاه بلوط را شسته در آب جوش و كمي روغن زيتون (1.ق.چ) بريزيد و بپزيد.20-30 دقيقه.وقتي پخت پوستش را جدا كنيد.پياز را نگيني كرده داخل ماهيتابه با 2 قاشق روغن تفت داده سپس كشمش،برنج و گوشت وب خلال بادام را اضافه و تفت دهيد در آخر نخود و هويج و بلوط و نمك،فلفل را اضافه بعد آب را ريخته با حرارت ملايم بپزد.وقتي آبش را كشيد كمي كره داده دم كني را گذاشته تا دم بكشد.

كشمش را آخر سر روي برنج بكشيد بهتر است.كه من فراموش كردم.

دريا لب به شاه بلوطها نزد گفت:چيني هستند.من خودم هم  حين خوردن حس خوبي نداشتم.اما آقاي همسر استقبال كردند

اگر روزي شاه بلوط گير نياورديد اين روش برنج و گوشت خيلي خوشمزه مي شود حتما امتحان كنيد.

يا هم مي توانيد  شاه بلوط را  خالي بخوريد به اين ترتيب  كه شكاف كوچكي داده روي شعله پخش كن گاز بگذاريد و برشته كنيد .بعد پوستش را درآورده و ميل كنيد.

سالاد سماق و پياز

گويا پلو مولانا با اين سالاد سرو مي شود .به نظر من كه خيلي خوشمزه بود.

مواد لازم:پياز قرمز 4 عدد (مي توانيد مقدارش را كم كنيد)/نمك 1.ق.مرباخوري/سماق 1.ق.مرباخوري

طرز تهيه:پياز ها را حلقه حلقه بريده رويش نمك بپاشيد.با دست پياز ها را خوب مالش دهيد و زير اب بگيريد.بعد در صافي بريزيد تا آب ان گرفته شود.سپس آنها را داخل بشقاب ريخته و رويش سماق بپاشيد.

اين روش موجب از بين رفتن بوي نامطلوب پياز هم خواهد شد.


به خاطر اينكه تبليغ براي مجله اي نباشد از اسم آن امتناع شد.

دوستاني كه مايل باشند حتما نام و شماره مجله را در اختيارشان مي گذارم.

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 9:33 توسط مامان دريا دينا| |

سلاممممممممم.  همه مي دونيم مهمان حبيب خداست.اگه دانشمندان امروزه يافته اند افرادي كه ديد وبازديد خانوادگي زيادي دارند عمر زیادی می کنند  اجداد ما قرنهاست كه داد مي زنند صله رحم باعث طول عمر مي شود.

پست قبليم و يه پستي كه مريضي من بود حرف از مهمان و مهمان ناخوانده بود و برام جالب بود كه دوستايي كه كامنت گذاشته بودند همه به مهمان اومدن راغب  اما به شرط و شروطها.اينكه امروزه بيشتر خانمها علي رغم ميلشون موافق رفت و آمد نيستند و رفت و آمدها كم شده حتي ديد و بازديد عيدها ديگه رنگ و بوي سابق رو نداره يه جورايي همه دارند ازش شانه خالي مي كنند بايد دليلي داشته باشه البته من اطلاعي ندارم تحقيقي صورت گرفته يا نه.اما تنها چيزي رو كه مي شه فهميد هيچ كس از اين موقعيت پيش آمده راضي نيست .فكر مي كنيد چه عاملي دليل اين كم رنگ بودن رابطه ها شده.من دلايل خودم را مي نويسم اما دوست دارم شما دوستان هم (حتي مخاطبين عزيز خاموش) منت گذاشته و نظرتون رو بديد .

دوست عزيزي تو كامنتي گذاشته بود كه ايشون هم  به همسرشون ميگند كه مهمان دوست هستند (خسيس نيستند) و بنا به دلايلي نمي تونند زياد مهمان داري كنند .خسيس را داشته باشيد يه متن از موش و گربه شيخ بهايي را در آخر براتون ميارم.

البته امروزه نمي شه گفت كه كسي به خاطر خساست دوست نداره كسي به خانه اش بيايد مثلا خانمها خيلي دوست دارند هنر نماييي خودشون رو نشان بدند و از غذا و ... كم نذارند.اما  دلايل من:

1- يه جوري شده همه با اينكه  ناله مي كنند و  از گراني و ...اما بريز و بپاش و تشريفات هم بيشتر شده.حالا موندم اونايي كه تو خيابان...زندگي مي كنند و با كار...گله و ناله بيشتري دارند.نمي دونم والله شايد هم اين مد قرنه كه همه ايراد بگيريم با اينكه من مي دونم طرف داره اگه نداره پس اين سفرهاي .. و خرجهاي بي خود  اسراف و پشت  اسرافش چيه .  خوب مي تونه دردي رو از كسي دوا كنه اگه خيلي دلش به حال اون قشر مي سوزه چرا وقت عمل كه مياد هميشه كهنه ترين لباسهاشو اهدا مي كنه؟؟؟؟؟؟؟؟خوب عوض اينكه گل بگيم و گل بشنويم داريم به همديگر انرژي منفي مي ديم و گاها به طرف تحميل مي كنيم كه بابام جان وضعت خيلي خرابه . رفتي خونشون عيد ديدني يا هر مناسبتي ميره ظرف ميوه رو مياره تعارف مي كنه پر از ميوه هاي غير فصل و ماركدار و شما كه داريد مي خوريد مي گه:آره ميوه چقدر گرون شده و از اين حرفا .اي بابا توي گلوي مهمان كه گير كرد.اگه هم بخواي بگي كه ناشكري نكنيد و از اين حرفا يه نگاه از سرتاپات به تمسخر مي ندازند و مي گن مثل اينكه وضع شما خيلي عاليه؟ نه وضع ما عالي نيست.ما تو خونه هاي چند صد ميلياردي زندگي نمي كنيم ما سوار اتومبيل چند صد ميليوني نمي شيم اما اين دليل نمي شه كه تمام روزگارمون تو روياي نداشته هامون سر كنيم.من و همسر هم با هم اختلاف نظر وشايد هم اختلافات زيادي داريم  و مشكلات هم تو زندگي داريم اما اين دليل نمي شه بياييم تو هر مجلسي داد از غم نداشته هامون بزنيم.البته اينو هم باز مي گم الان بيشتر قشرهاي ما واقعا وضعشون...اما  مثل اینکه اونا قانع ترند. قديميا هم  قانع بودندحتي اونقدر نجابت و حجب و حيا داشتند كه هيچ وقت  مناعت طبعشون اجازه نمي داد از بي پولي و نداري حرفي بزنند با اينكه درامدها كم بود همه قانع و خوشبيني بيشتر بود.  گويا اين روح و  جسم مان  هستند كه مي دونند قراره توي جمع خانوادگي انرژي منفي جذب كنند از رفتن ما ممانعت   مي كنند.اين از اين.

2- يه نگاه به فضاي خانه هاتون  كنيد: يكهويي چشم باز كرديم و ديديم نه از اون اندروني و بيرونيها خبريه نه از اون مطبخهاي بزرگ و دور از ديد هر مهمان.از سرويس بهداشتي گرفته تا آشپزخونه همه در معرض ديد همه شدند .ديگر از حريمهاي خانه خبري نيست گويا همه چيز محرم شدند.آشپزخانه كوچكتر و بيشتر به ويترين مغازه ها شبيه شد.حاج خانم خانه سر ظهر داره كدو سرخ مي كنه اونم روزاي عيد زنگ خونشون رو مي زنند از يه طرف چادر رو گرفته از طرف ديگه داره كدو سرخ مي كنه و با آقا و خانم مهمان هم چشم تو چشم هم هستند بوي غذا و روغن تو فضاي خونه پيچيده گاز درست روي كابينت اون هم درست بين فضاي آشپزخانه و حال يعني انور مهمان و روبروش گاز و ...جناب آقاي كابينت ساز به اين دليل كه الان آخرين مد جهان اينه كه گاز حتما اين قسمت باشه وگرنه غذا خوشمزه نمي شود حاج خانم هم چون نمي خواد از ...خانم و ..(.كه اخيرا پول مفت و گنجي پيدا كردند و نمي دونند  باهاش چيكار كنند) عقب بمونه  ايشون هم خواه ناخواه تن به اين دكوراسيون فاجعه بار مي دهد.حالا تو حين سرخ كردن مواظبه كه روغن احيانا تو چشم مهمان نره و گازش هم حتما  مثل ايينه برق بزنه مبادا ظرفي تو سينك ظرفشويي باشه/ دايم دستمال تو دست دائم خم و راست مي شه كف اشپزخونه سراميك يخچالي چون مده و كلاس داره شديدا/ بنده خدا خم و راست مي شه مبادا پرزي روي سراميكها باشه از اونر مي خواد فنجان چايي رو ببره مجددا چايي بياره چشم مهمان تو آشپزخونه است  خوب بايد بشورد و خشك كند  دوباره چايي بريزد.اونهم جلوي شونصدتا چشم. نامحرم!!!!

همه از پير و جوان آرتروز و پا درد گرفتند اما انگاري كسي نمي خواد كوتاه بيايد.پس همه بي خيال مهمان مي شوند.

اصلا مي دونيد دانشمندان يكي از علل افسردگي خانمها را بوي غذا گفته اند بوي غذا باعث كلافگي مي شه امروزه با آشپزخانه هاي باز(اپن) و اين همه افسردگي كه بين خانمها شايع شده بي خود نيست.پس آفرين بر ذهن هوشمند ايراني آفرين بر اجدادخودمان.بي خود نبود كه مطبخ خونه ها بزرگ و اونهم دور از فضاي خانه و جايي بود كه بوي غذا كلا توي حياط محو مي شد .ااين غربيها بايد بدانند كه عقل  ايرانيان حتما مي رسيده كه آشپزخانه هاي مدل امروزي طراحي كنند پس حتما فلسفه اي پشت اين طرحهاي قديم بوده است.

بوي غذا/ فضاي كوچك و در معرض ديد هر محرم و نامحرمي شدن.شد يك دليل ديگر.

3- ماخونمون يك اتاق  پذيرايي مخصوص مهمان داشتيم كه هميشه تر و تمييز و دربش بسته بود .  اگر يه مهماني بزرگ خانوادگي يا رسمي بود يه روزه همه دعوت مي شدند وتمام ./آشپزخونه بزرگ هم كه مهمان اصلا نمي ديد سرويسهاي بهداشتي و حمام هم كه  ديده نمي شد يه نفر بايد راهنمايي مي كرد و مهمان رو اونجا مي برد.خوب الان فضاها كوچك شده اگر شما بخواهيد همه ي فاميل رو يك روزه دعوت كنيد  نمي شه  مجبوريد كم كم دعوت كنيد خوب حالا شما يه بار همون غذا رو بپزيد و تدارك ببينيد بهتره يا 3 بار .مرگ يه بار شيون يه بار..اونم به صورت سلف سرويس  برگزار مي شه كه اصلا باب ميل من نيست يه جورايي بي احترامي به مهمان است كه سريع بخور و برو اما چاره چيه.

حتي خونه هاي متراژ بالا هم با نقشه هاي فجيع درست شده اند. آشپزخونه و ...همش توي ديد مهمانها هستند.

4-خودمون رو خيلي درگير كار بيرون كرده ايم .هم خانم و هم آقا و هم بچه ها با كلاسهاي فوق برنامه. اونقدر تو محيط بيرون خودمون رو خسته مي كنيم كه حوصله كسي رو نداريم.البته بچه ها هم چون فضاي بازي مناسب ندارند آدم دلش به حالشون مي سوزه.  بعد مي گيم بيش فعال شدند و از اونور قرصهاي ..به خوردشون مي دند..من خودم توي آپارتمان بزرگ نشدم اما مطمئن هستم روزي يه كار اشتباهي يا  گناهي كردم كه الان دارم مجازات مي شم.

- دوست دارم از قلم آقاي"نجف  دريا بندري" بزرگوارمطالبي بگذارم كه اينها نتيجه چند سال تحقيق ايشون راجع به سفره ايراني و مهمان در زندگي ايرانيان قديم است.می تونید با امروزمان مقایسه کنید.

"آداب سفره ي ايراني پيش از نفوذ فرهنگ غربي"

آرايش طبقه ي متوسط ايراني بسيار ساده بود :چند قطعه فرش زيبا لب به لب اتاق را مي پوشاند و چند بالش و پشتي ،با دشكچه يا بدون ان،كنار ديوار قرار داشت:روز مهماني براي اهل خانه روز فرخنده اي بود و از چند روز پيش به پيش باز آن مي رفتند .دخترهاي كدبانوي خانه و حتي بعضي همسايها در تدارك غذا به او كمك مي كردند.حياط خانه آب و جارو مي شد و اتاق ها مرتب مي شد.در حياط را براي ورود مهمان ها باز مي گذاشتند.ميزبان تا دم در به پيش باز مهمانها مي رفت و پس از سلام و عليك در برابر انها تعظيم مي كرد و كلماتي از اين قبيل را بر زبان مي آورد:خوش آمديد،صفا آورديد،سرافراز فرموديد"‌‌‌‌‌‌‌.سپس آنها را به اتاق پذيرايي راهنمايي مي كرد.

مهمانها دور اتاق مي نشستند-بزرگترها چهارزانو و جوان ترها دو زانو.جاي اشخاص بر حسب سن يا مقام اجتماعي معين بود.جاي ميزبان كنار در بود.با ورود هر مهمان تازه اي همه از جا بلند مي شدند وجاي خود را به او تعارف مي كردند.اگر تازه وارد مرد مسن و محترمي بود بود،با اصرار او را به بالاي مجلس مي بردندوجاي خود را به او تعارف مي كردند.پس از نشستن او ،مهمانان ديگر يكايك دست راست خود را بر سينه مي گذاشتند و سري به جانب او فرود مي آوردند و احوال پرسي مي كردند.پيش از شام نوعي تنقل-شيريني،آجيل ،ميوه-به مهمانان تعارف مي شد و يك سيني چاي تازه دم.معمولا شربت داده نمي شد ،زيرا اين كار را "پر كردن شكم مهمانان با آب "مي دانستند.

مهمانان معمولا دو به دو و با صداي اهسته با هم سخن مي گفتند و بعضي به نشانه زهد يا تشخص تسبيح مي گرداندند،هر گاه يكي از بزرگان مجلس سخن مي گفت ،همه ساكت مي شدند و گوش مي دادند.فقط بزرگان حق شوخي داشتند-و اشخاصي كه به شوخ طبعي و خوش مزگي معروف بودند ،و معمولا در هر مجلسي پيدا مي شدند و اسباب تفريح ساير حضار را فراهم مي كردند.

چند دقيقه پيش از صرف شام ،آفتابه و لگن مي آوردند تا مهمان ها دست خود را بشويند.اين كار را شخص ميزبان يا پيش خدمت انجام مي داد،كه حوله پاكيزه اي روش دوش انداخته بود وآن را به مهمانان مي داد تا دست خود را خشك كنند.شست و شو هميشه مختصر بود و با ظرافت صورت مي گرفت.

سفره شام را در همان اتاق نشيمن يا در اتاق مجاور(سفره خانه)مي انداختند.سفره،چارگوش درازي بود از پارچه قلمكار يا كتان سفيد،كه روي چرم يا مشمع گسترده مي شد.ابتدا برش هاي نان تازه و ظرف هاي سبزي خوردن و پنير و پياله هاي ترشي و نمكدان اطراف سفره چيده مي شد.به تعدا د مهمان ها بشقاب كنار سفره مي گذاشتند.ظرف هاي پيش غذا و پس غذا را در سفره مي چيدند.قاب ها يا لنگري(سيني)هاي چلو سفيد و پلو ،كه با كمي برنج زعفراني آرايش شده بود،با كفگير بهره در يك رديف وسط سفره قرار مي گرفت.گوشت و مرغ(خروس)معمولا لاي پلو نيمه پنهان بود و كاسه هاي آش و خورش را با ملاقه و قاشق به طور قرينه در رديف سيني هاي پلو مي چيدند.پيش غذا و هوسانه و پس غذا يا دسر،مانند بوراني و كشك و لبو و كدو و بادنجان سرخ كرده و كشك و بادنجان و شامي و حلوا و خرما و خربزه و غيره،در بشقاب هاي لب تخت در گوشه و كنار سفره پراكنده مي شد،به طوري كه در دسترس همه باشد.براي هر پنج شش نفر مهمان يك قدح افشره يا دوغ و قاشق چوبي افشره خوري و ليوان بلوري در نظر مي گرفتند.غذا هميشه بيشتر از اشتهاي مهمانان بود،طوري كه كه مقداري در سفره باقي مي مامند.اين غذا را سپس خدمت كاران و ان عده از اعضاي خانواده كه در مجلس حاضر نمي شدند مي خوردند و به مستمندان محل هم مي دادند.

وقتي كه چيدن سفره كامل مي شد ،ميزبان در حال ايستاده هر دو دست را بر سينه مي گذاشت و مي گفت:بسم الله ،بفرماييد:مهمان ها منتظر مي ماندند تا مسن ترين و مهم ترين فرد از جاي خود حركت كند ،سپس آهسته به طرف سفره مي رفتند.هرگاه مهماني سر سفره نمي آمد،اين نشان مي داد كه به مناسبتي از ميزبان گله مند است ،ولي با آمدن به مجلس مهماني گام خود را براي آشتي برداشته است و حالا منتظر است كه ميزبان از او دلجويي كند،يا اصولا با ميزبان ميانه اي ندارد و حاضر نيست نان و نمك او را بخورد.

همه چهار زانو يا دو زانو جلوي بشقاب مي نشستند ،ولي دست به غذا نمي بردند تا مهمان ارشد غذاي خود را بكشد.در اين فاصله همه با تحسين به ظرف هاي غذا و آرايش سفره نگاه مي كردند،بعضي "به به"مي گفتند و ديگران با حركت سر تصديق مي كردند.هنگام دست بردن به غذا همه زير لب بسم الله مي گفتند و سپس غذاي خود را در سكوت مي خوردند.گاهي مهمان هاي بزرگسال با گفتن "عجب آشي"يا "عجب خورشي است"غذا را تحسين مي كردند.صرف غذا ترتيب معيني نداشت،هركه هر چه مي خواست مي كشيد .ميزبان مهمانان خود را به خوردن تشويق مي كرد و گاهي شخصا به اصرار براي آنها غذا مي كشيد.سبزي خوردن را هر كسي با دست بر مي داشت و كنار بشقاب خود روي سفره مي ريخت.ترشي و بوراني و مانند اينها با قاشق به بشقاب اضافه مي شد.معمولا غذا را با اش يا نوعي پيش غذا شروع مي كردند،ولي بسيار پيش مي امد كه خورنده پس از خوردن پلو يا چلو خورش باز قدري پيش غذا يا اش براي خود مي كشيد و اين باعث تعجب كسي نمي شد.خوردني هاي شيرين ،مانند حلوا و خرما و خربزه ،دست اخر خورده مي شد.

خورنده با چهار انگشت دست راست به كمك شست لقمه كوچكي در بشقاب درست مي كرد ،سپس ان را با ظرافت بر مي داشت و به دهن مي گذاشت.قاشق فقط در خوردن آش و بوراني و غذاهاي شل به كار مي رفت.نان كمتر خورده مي شد،ولي گاهي لقمه غذا را به كمك يك تكه كوچك نان از بشقاب بر مي داشتند.گرفتن لقمه بزرگ (كله گربه اي)،پر كردن دهن ،ريختن غذا هنگام برداشتن لقمه،صدا درآوردن از دهن يا باز كردن دهن هنگام جويدن غذا و حرف زدن خلاف ادب محسوب مي شد.بسياري دوست داشتند كه غذاي خود را با يكي دو لقمه نان و پنير و سبزي تمام كنند،و اين را "طلايي كردن دهن"مي ناميدند.

صرف غذا با "الهي شكر"يا "الحمدالله"به پايان مي رسيد.معمولا يكي از مهمان ها كه سر و زبان بهتري داشت،از طرف همه ميزبان را دعا مي كرد"سفره شما هميشه پهن باشد"،"خداوند در خانه شما را هميشه باز نگه دارد"،خداوند رزق و روزي شما را زياد كند".گاهي هم از طرف بزرگترها اشاره اي هم به تهيه كنندگان غذا مي شد:"دست و پنجه شان درد نكند"يا "اين دست و پنجه را بايد طلا گرفت".

آنگاه دوباره آفتابه و لگن دور مي گشت ،دست ها شسته و خشك مي شد، مهمانها سر جاي خود مي نشستند .سفره برچيده مي شد .ظرف هاي خربزه و حلوا و خرما را در كجلس مي گذاشتند.پس از شام مجلس راحت تر مي شد و گروه هاي كوچك دوستان نزديك دور هم مي نشستند.

هنگام رفتن ،مهمانها با ميزبات خداحافظي مي كردند و ميزبان تا دم در بدرقه مي كرد.آنچه گذشت مربوط به مهماني رسمي بود.ولي طبعا نوعي مهماني غير رسمي هم در ميان مردم رسم بوده است.

مهمان غير رسمي شخصي بود كه به مناسبت خويشاوندي يا دوستي تصميم مي گرفت تنها يا با خانوده اش سري به خانواده ميزبان بزند،يا مسافري كه گذارش به شهر يا روستاي ميزبان مي افتاد و ،باز به همان مناسبت به خودش اجازه مي داد يك يا چند شب در خانه ميزبان منزل كند و سر سفره خانوادگي   او بنشيند.مسافرخانه و تالار غذاخوري براي مردم غريب و بي كس و كاربود،به همين جهت اين موسسات تا عصر حديد در جامعه ما رشدي نداشت.در هر حال ،پذيرايي از مهمان سرزده يكي از وظايف حتمي هر خانواده آبرومندي محسوب مي شد و انچه ما به عنوان مهمان نوازي ايراني از آن نام مي بريم در اينگونه مواقع بيشتر خود را نشان مي داد.

سفره خانوادگي معمولا چرمي و گرد بود و اعضاي خانواده دور ان روي زمين مي نشستند.افراد خانواده دست را در حياط مي شستند ،ولي براي پدر خانواده و مهمان آفتابه و لگن به اتاق مميآوردند.پلو و خورش را معمولا از يك لنگري بزرگ و آش را در كاسه هاي تكي مي خوردند.با آمدن مهمان سفره اندكي رنگين تر ،غذا اندكي چرب تر و شيرين تر و محيط خانه بسيار گرم مي شد:چربي و شيريني مواد كم يابي بودند كه مقدار آنها حد سخاوت و مهمان نوازي را نشان مي داد:حضور مهمان موهبتي بود كه همه افراد خانواده از ان لذت مي بردند و ياد ان را سال ها در خاطر نگه مي داشتند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

این عکس  رو هم از همان کتاب براتون می زارم به یاد قدیمیا:

 

 *در قديم به آبميوه افشره مي گفتند.

وحالا حکایاتی از (موش و گربه ،شيخ بهايي)

 حکایت اول:زن خسيس :آورده اند كه در زمان نبوي حضرت رسول (ص)شخصي بود بسيار مهمان دوست و زني داشت در نهايت خست و لئيم.آن مرد لاعلاج روزي به خدمت حضرت رسول(ص)رفت و كيفيت و احوال ماجرا را بيان واقع كرد.

حضرت فرمودندكه برو به خانه و به آن زن بگو در حالتي ككه مهمان مي آید در پشت در مشاهده كن و هنگام بيرون رفتن مهمان نيز در عقب سر ايشان،ملتفت شو و نگاه كن تا ببيني كه خداوند عالميان چه بركتي و چه خيري در حق مهمانداري عنايت فرموده است.پس آن مرد به خانه رفت و.......

آن زن را به هزار عجز راضي كرده و تهيه ي اسباب ضيافت را ساخت.

چون وقت داخل شدن مهمانان شد،ديد كه در دامن مهمانان ،گوشت و ميوه هاي بسيار است و داخل خانه شدند.آن زن از اين حالت بسيار خوشحال شد و چون وقت بيرون رفتن مهمان شد،ديد گزنده ها و مار و كژدم بسيار در دامن ايشان آويخته ،از خانه بيرون شدند.آن زن تعجب كنان نزد شوهر آمد و گفت چنين چيزي را ديدم.

آن مرد نزد رسول خدا رفت و ....بعد از اين عرض ،رسول خدا فرمودند:كه آن نعمت ها به بركت آن است كه خداوند عالم به سبب ميهمان و ميزباني ارزاني فرموده،و آن گزنده ها گناهان صاحبخانه است كه بيرون مي رود.

پس از آن زن چنان راغب مهمان شد كه تمام عمر در باب مهمان كردن به شوهر خود هميشه تاكيد و التماس مي كرد.

حكايت دوم:

آورده اند كه حضرت ابراهيم بي مهمان افطار نمي كرد.از قضا روزي شد كه مهمان برآن حضرت نرسيد و آن حضرت،گرسنه بود.از خانه به تفحص مهمان بيرون آمد،ديد كهدر صحرا جماعتي مي رفتند.حضرت ايشان را ديد كه 15 نفر گبرند و بيل ها بر دوش ،گرفته به جايي مي روند.ايشان را ديد تكليف به مهماني كرد.آنها گفتند:ما مردماني هستيم فعله و كارگر بيچاره و هر يك از ما اطفال و عيال داريم.هر گاه ما خود مهمان شويم،اهل و عيل "،بي معيشت خواهند بود.حضرت فرمود كه اجرت عملگي شما را خواهم پرداخت.به هرحال آنها را مهمان ساخت

چون گبران ضيافت را ديدند و اجرت هم گرفتند ،بيرون آمدند و گفتند :كه في الحقيقه دين ابراهيم بر حق است:زيرا مهماني كند و اجرت هم دهد.در ساعت،همه نزد ابراهيم برگشتند و كلمه طيبه شهادت را بر زبان جاري ساختند.

پس چون بعثت سيد كائنات محمد مصطفي(ص)شد،جبريل امين ،رسول خدا را از اين معني خبر داد و فرمود:"اكرم الضيف و لو كان كافرا"

 

 

من نمي دونم چه سريه كه زندگي و تغذيه و خونه هاي دلبازو آداب و رسوم زيباي  ايراني كلهم عوض شد:..، رسانه ملييييييييييييييييي/خودمان/ يا به قول داي جان ناپلئون كار كار انگليسي هاست.؟!

يا حق

 

نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 8:7 توسط مامان دريا دينا| |

 سلام.نوشته بودم كه يكشنبه عصر مهمون خانم دارم خيلي دوست داشتم براي عصرونه آش رشته اي ،دلمه اي كنارش خاگينه يا حتي يه ساندويچ خونگي درست كنم اما به خاطر دينا نتونستم.بنده خداها يك هفته پيش هم گفته بودند مي آييم من هم هر چي اصرار كردم براي ناهار بياييد قبول نكردند گفتند بچه كوچك داري..خوب من هم به خاطر دينا نه حوصله پخت و پز داشتم نه جرات تنها گذاشتنش براي همين تصميم گرفتم يه دسر ساده اون هم پودينگ درست كنم شيريني رو هم دوست داشتم خودم بپزم اما ...اونو هم از بيرون خريدم كه اصلا باب ميلم نشد.

پودينگ دو رنگ:

مواد لازم:نشاسته  ۴/۱.پ/شكر ۲/۱.پ/پودر كاكائو۲-۳.ق.غ بسته به كيفيت كاكائو دارد./شير ۲و۴/۳.پ/كره ۲.ق.غ/رنده پوست پرتقال ۲-۱.ق.غ/

طرز تهيه:همه مواد را مخلوط كرده روي حرارت گذاشته تا به غلظت برسد ۲۰ دقيقه كافي است .(من كره رو حذف كردم)

براي پودينگ نارگيلي مقدار كاكائو را حذف و به همان ميزان پودر نارگيل اضافه مي كنيم.رنده پوست پرتقال نيز حذف كرده و به جايش ۸/۱.ق.چ وانيل اضافه نماييد.

در دستور اصلي نشاسته ذرت بود .من از نشاسته معمولي  استفاده كردم تا لايه زيرين سفيد باشد.

البته پودينگ انواع مختلفي دارد بعضي  پودرژلاتين و يا زرده تخم مرغ هم مي ريزند اين راحترين روش است.

ابتدا پودينگ نارگيلي را درست كردم توي ظرفها ريختم (اين مقدار براي ۴ نفر است من دو برابر كردم) بعد از چند ساعت كه بسته شد لايه كاكائو را درست كردم و رويش ريختم.براي بچه ها در ظرفهاي كوچك درست كردم.

 

اين روزا مهموني ها خيلي كم شدند مخصوصا خانمها.شايد به خاطر اشتغال خانمها و دليل ديگر وقت زيادي رو براي بچه هامون مي زاريم از قبيل كلاسهاي فوق برنامه .گاها كه فكر مي كنم مي بينم بچه هامون  نه از دوران بچگي لذت مي برند و  حتي روز به روز هم توقعشان از پدر و مادر بيشتر مي شه.

چه خوبه هر از گاهي خانمها تو خونه همديگه عصرا جمع بشيم دور از دنياي مردها .

 اون روز من خيلي انرژي گرفتم از هر طيفي داشتم .يكي از دستپخت خوبش تعريف مي كرد يكي مي گفت تو قورمه سبزيش سركه مي ريزه براي همين حرف نداره.

دختر مجردي مي گفت با اين قيمت سكه ديگه تو عرسيمون كسي كادو نمي ده داماد هم بدليجات مي خره.ديگه نمي تونيم خونه بخريم بايد تو چادر زندگي كنيم.

يكي از دست پخت مادرش ايراد مي گرفت.بنده خدا مادرشون هم حضور داشتند.

يكي از لارج بودن همسرش تعريف مي كرد و اينكه چقدر هر دو شون با سليقه اند هميشه تو خريد پاهاشون تاول مي زنه و همسرش چقدر دستپختش رو دوست داره و اگه براي محل كارش غذا بزاره موقع خوردن سريع زنگ مي زنه و از خانم قدرداني مي كنه.

يكي  مي گفت رفتيم ...براي خريد كفش گرون بود خواهرش مي گفت اشتباه كردي نخريدي تو اونجا ديگه مناسب تر از اون پيدا نمي شد.البته مكان رو نگفتند من هم روم نشد بپرسم

يكي ميگفت چرا اين ستون رو بر نمي داريد تا حالتون فضاش باز تر بشه.آخه قربونتون برم ستون  روبرداريم كه خونه رو سرمون خراب مي شه.خلاصه از هر دري سخني بود. من هم چون ميزبان بودم بيشتر شنونده بودم چون همش پذيرايي و...

ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داريم؛ راحتی بيشتر اما زمان کمتر
مدارک تحصيلی بالاتر اما درک عمومی پايين تر ؛ آگاهی بيشتر اما قدرت تشخيص کمتر داريم
 
متخصصان بيشتر اما مشکلات نيز بيشتر؛ داروهای بيشتر اما سلامتی کمتر
 
بدون ملاحظه ايام را می گذرانيم، خيلی کم می خنديم، خيلی تند رانندگی می کنيم، خيلی زود
 
عصبانی می شويم، تا ديروقت بيدار می مانيم، خيلی خسته از خواب برمی خيزيم، خيلی کم
 
مطالعه می کنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه می کنيم و خيلی بندرت دعا می کنيم
 
چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است. خيلی زياد صحبت مي کنيم، به اندازه
 
کافی دوست نمي داريم و خيلی زياد دروغ می گوييم
زندگی ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ايم
 
و نه زندگی را به سالهای عمرمان
 
ما ساختمانهای بلندتر داريم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما ديدگاه های باريکتر
بيشتر خرج می کنيم اما کمتر داريم، بيشتر می خريم اما کمتر لذت می بريم
 
ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم برای ملاقات همسايه جديدمان از يک سوی خيابان به
 
آن سو برويم
فضا ي بيرون را فتح کرده ايم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ايم اما نه تعصب خود را
بيشتر مي نويسيم اما کمتر ياد مي گيريم، بيشتر برنامه مي ريزيم اما کمتر به انجام مي رسانيم
 
عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داريم اما اصول اخلاقی پايين تر
 
 
کامپيوترهای بيشتری مي سازيم تا اطلاعات بيشتری نگهداری کنيم، تا رونوشت های بيشتری
 
توليد کنيم، اما ارتباطات کمتری داريم. ما کميت بيشتر اما کيفيت کمتری داريم
 
اکنون زمان غذاهای آماده اما دير هضم است، مردان بلند قامت اما شخصيت های پست، سودهای
 
کلان اما روابط سطحی
 
فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذای بيشتر اما تغذيه ناسالم تر؛ درآمد بيشتر اما طلاق
 
بيشتر؛ منازل رويايی اما خانواده های از هم پاشيده
 
بدين دليل است که پيشنهاد مي کنم از امروز شما هيچ چيز را برای موقعيتهای خاص نگذاريد،
 
زيرا هر روز زندگی يک موقعيت خاص است
 
در جستجوي  دانش باشيد، بيشتر بخوانيد، در ايوان بنشينيد و منظره را تحسين کنيد بدون آنکه
 
توجهی به نيازهايتان داشته باشيد
 
زمان بيشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد،  جاهايی را
 
که دوست داريد ببينيد
 
زندگی فقط حفظ بقاء نيست، بلکه زنجيره ای ازلحظه های لذتبخش است
 
 
 
عباراتی مانند "يکی از اين روزها" و "روزی" را از فرهنگ لغت خود خارج کنيد. بياييد نامه
 
ای را که قصد داشتيم "يکی از اين روزها" بنويسيم همين امروز بنويسيم
 
بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را دوست داريم. هيچ چيزی را که مي تواند
 
به خنده و شادی شما بيفزايد به تاُخير نيندازيد
 
هر روز، هر ساعت و هر دقيقه خاص است و شما نميدانيد که شايد آن مي تواند آخرين لحظه
 
باشد
البته اين متن  دستنوشته خودم نيست بلكه ايميلي بود از يك دوست

 

 

نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 8:8 توسط مامان دريا دينا| |

سلام.

امروز روز تولدم است.6 بهمن هم تولد برادر بزرگم است.هميشه مامانم تولد دوتامون رو روز 7 بهمن مي گرفت.

صبح به دينا مي گم امروز روز تولدمه يه نيگاهي از سر تا پام كرد بعد خنده اش گرفت حتما فكر كرده مگه مامان به اين بزرگي هم تولد مي گيره.

امسال تولدم خيلي متفاوت بود.چند روز پيش عروس گلمون براي شام به خونشون دعوتمون كرد و بعد ديدم بعله چه تولدي براي همسري و خواهر شوهر جانشان گرفتند .سورپرايز ترين تولدي بود كه داشتم.اونم با ديدن كيك كه عكس يك سالگي من و دادشي روش بود .شوكه شدم .

دستتون درد نكنه اونشب برام غير منتظره بود و مدتي بود بود كه اصلا دل و دماغ نداشتم اما اون شب دادشي و عروس جووووووووووووني عزيز سنگ تمام گذاشتند.

ممنونم عزيزان شايد وقت نكنند اين پست رو بخونند اما من دلم نيومد ننويسم.

تا اينجاي موضوع رو كه داريد هنوز حلاوت و شيريني اين شب عزيز از دلم بيرون نرفته بود صبح روز بعدش خراااااااااااب.

دينا رو خدا دوباره بهم داد

دينا و دريا تو اتاق ما بعد از صبحانه رفتند شعربخونند يه لحظه صداي بومب شنيدم بعدش جيغ دينا دويدم تو اتاق ديدم دينا سياه شده و جيغ مي كشه.از دريا  علت رو پرسيدم گفت از رو صندلي ميز توالت افتاد .همين كه بغلش گرفتم ديدم دست دريا خوني بعدش خون بود كه داشت از سرش فوران مي كرد من خودم ديگه حال خودم رو نفهميدم داد زدم زنگ بزن خونه مامان جون زووود/ در يا هم گوشي رو گرفت اما نمي تونست شماره بگيره خونها رو كه مي ديد افتاد زمين و جيغ مي كشيد و گريه مي كرد اقاي همسر هم دنبال دستمال كاغذي كه نمي دونم چرا پيدا نمي شد. بعد روي سرش كه مي گذاشتيم خيس خون روي زمين و لباسام. نفهميدم چي پوشيدم يعني دويدم اورژانس .خدا رو شكر خونش بند اومده بود گريه هم نمي كرد من هم با خودم گفتم خوب خدا رو شكر يه پانسمان كوچولو تا عفونت نكنه بد بختي روز تعطيل بود و دكتري هم نبود رفتيم آقاي دكتري كه تو درمانگاه بودند گفتند ببريد پرستار شستشو بده بعد ..

اقايه ..مجبور شد موهاشو قيچي كنه تا جاي زخم پيدا بشه بعد گفت بايد بخيه بخوره من هم گفتم نه آقا بخيه چيه بعد نزديكتر كه اومدم حالم بد شد چي شده بود سرش يه شكاف عميق . آقاي پرستار مي پرسه با چي زديد سرش اينطور شده

آهان يادم رفت دينا كه افتاده  پايين ديوار سنگ گذاشته اند و پاهاش يك زاويه تشكيل داده و خورده به لبه سنگ...چون ضربه شديد بود شكاف عميقي ايجاد شده بود

استريل كردند و يك آقاي دكتر خشن اومد گفت مادر بيرون من هم نهههههههههههه دينا هم جيغ زد مامان .به شكم خوابوندند بي حسي و آقاي همسر سرش رو گرفته و دست من هم تو دستاش بود اولين سوزن رو كه زدندن جيغ زد انگاري بي حس نشده بود تو اين حين يه سربازي رو تو برانكار اوردند كه شستشو ي معده بديد آقاي دكتر پرسيد چي شده گفتند ترامادول خورده چند تا؟؟؟؟؟؟؟/ ايشون حتي زحمت معاينه رو هم به خودش نداد گفت ببريد بيمارستان؟ ما نمي تونيم؟!جواني كه به زور بيست سالش مي شد و بيهوش افتاده بود .دوستاش مي گند اگه قرار نبود بستريش كنيد چرا تخت آوريديد و ..

از اون روز حس خوبي به درمانگاه و طبابت ندارم طبيبي كه حتي نخواد يه نگاه كوچولو... اين هم از دينا با اين همه خشونت و بخيه زدن كه نه حس خوبي براي بيمار داره نه اطرافيان اين همه تو دنيا ادعا مي شه پزشكي پيشرفت كرده اين همه تكنولوژي و تحقيق بايد براي اين نوع زخم ها يه پمادي مي شد كه بعد از زدن التيام پيدا كنه ديگه نه بخيه و اين همه مكافات و درد.

خلاصه اينبار به خير گذشت و خدا عزيز دلمو دوباره بهم داد.

قراره 10 روز ديگه بخيه هاش برداشته بشه.

اگه تو اين مدت  نتونستم بهتون سر بزنم ببخشيد مجبورم چند روز بيشتر حواسم بهش باشه.فردا هم چند تا مهمون خانم دارم .البته عصر مياند.برم يه خورده به وضع خونه برسم.چند روزي كه..../سعي مي كنم پست جديد هم بزارم البته حتما بايد آقاي همسر تو خونه باشند.

اين هم عكس من و ديناست خودش كشيده.اون آبيه منم و قرمزه خود خوشگلش.خوب ديگه چي مي خواهيد اين هم عكس خودم كه جهاني شد

و اين هم كيك تولد من و برادري كه ايده عروس نازنين بود..


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 8:32 توسط مامان دريا دينا| |

Design By : Night Melody