سلام.
بالاخره تونستم بيام اينجا.دست خودم نبود حس و حالش رو نداشتم نه اينكه بگم بعد از برگشت اين سفر خيلي حال و هواي روحاني پيدا كرده ام و منقلب كه نه!
يه جورايي براي نوشتن اين مطالب بايد اون حس و انرژي مي اومد.اينجا مي خوام از سفر ۱۲ روزه ام به عربستان و و مشاهده ي عيني و حقيقي خودم بنويسم يه جورايي مي خوام سنت شكني بكنم نمي خوام مثل همه از فضاي مالامال معنوي و ..اونجا براتون بگم.
سفر حج يك سفري هست كه هر كسي تجربه و احساس و ديد مخصوص به خودش را دارد مانند فيل شناسي در شب مثنوي مولوي مي باشد بعضي كوركورانه راهي اين سفر شده و اعمال نيز كوركورانه انجام مي پذيرد بدون كوچكترين تغييري در وضع روحي.
اين سفر تجربه خوبي براي من بود كه پيشنهاد مي كنم همه اونهايي كه به اين سفر نرفته اند يكبار هم كه شده امتحان كنند .مخصوصا اونايي كه كتمان خيلي چيزها رو مي كنند.
سفر در ۲۷ خرداد ماه در ساعت ۱۱.۴۵ شب بود پرواز ما سعودي بود بنابراين هيچ تاخيري نداشتيم .هواپيماهاي سعودي يكي از بهترين هواپيما ها هستند.بعد از خداحافظي رفتم براي تحويل بار و بعد براي معاينه مسافرين كه خيلي شديد مي گم معاينه چون واقعا بازرسي بدني خيلي سفت و سخت بود به خاطر ايراني هاي عزيزي كه قاچاق مواد مخدر مي كردند و به علت قوانين سفت و سخت عربستان كه محكوم به اعدام چند ايراني شده و ننگي بر نام ايراني بودند.
خانمهاي بازرسي بسيار خشك و خشن بودند يكي از خانمها براي بازرسي دقيق تر به دستشوييي فرستاده شد بلند گو هم مدام اعلام مي كرد اگر بطري عرق و آبليمو داريد حتما خالي كرده وگرنه در عربستان....مگر مي شود ايراني جماعت جايي برود و اين عرقيات را...
خلاصه از هفت خوان رستم گذشتيم و يك نفس راحت كه خلاص و رفتيم توي صف پاسپورتها.مامان رد شد نوبت من رسيد داشتند مهر مي زدند كه يه خانم به آقاي افسري كه اونجا نشسته بودند (عبوس واخم آلو انگار من دشمنش هستم) يه چيزي گفت .سرباز به من گفت خانم محرمتون رد شده.؟؟؟؟
من:جانم !.محرم .محرم چيه.اينه هاش توي پاسپورتتون نوشته محرم شما... حتما بايد با محرمتون رد بشيد بدون اون اجازه نداريد. خوب اينا هم دختراتون هستند محرم اونا چي اونا رفتند خانم شما اجازه نداريد/
اي داد بيداد بابا يكي بگه محرم ديگه يعني چي چرا مدير كاروان چيزي نگفته. گفتند نمي دونيم بريد پليس ..خلاصه بچه بغل و يه بچه دستم داريم مي ريم يه پليس خونسرد نشسته و مشكلم رو مي گم مي ره سراغ كامپيتر و سرچ مي كنه مي گه محرم شما و دريا رد شده اما محرم دينا رد نشده . بايد پيش ما بمونه تا با محرمش رد بشه . دينا هم جيغ مي زنه خلاصه گفته برو مدير كاروان رو صدا كن يا منتظر باش بياد ما كه از ساعت 3 الافيم و مامان اون ور مرزه ومن اين ور مي گن عربستان خانم زير 40 سال رو فبول نداره بدون محرم گير مي ده.
پدر و مادرتون خوب اينو نمي تونستيد از روز اول بگيد يا با محرمهامون هماهنگ بشيم؟پاسپورت هم هم اون لحظه توي فرودگاه تحويل دادند.
جالبه كه توي پاسپورت نام محرم نوشته شده و نوشته به مدت ۱۰۰ سال و مجاني يعني چي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خدا منو بكشه.
خلاصه دوباره از پله ها با بچه بغل اومدم پايين آقاي مدير اونور قسمت اقايون هستند از پشت شيشه نمي شنوه صدامو مياد به طرف خانمها اونهم اجازه نمي دند.با بدبختي مي ره پيش پليس معلوم مي شه محرم دينا معاون كاروان شده و ايشون بايد از همه اخر سوار بشه و به زور دينا رو مي گيره كه با اون بياد.بالاخره پليسه دلش به حال من مي سوزه مي گه رد شو برو اين خانمه مي گه نه اجازه نداريد مقررات مي گه نه ؟!هي مي گيم خانم ريس پليس دستور داده مي گه كو نامه و امضا بالاخره پليسه مياد و خانمه بازهم با دو دلي راضي مي شه بريم.واقعا كه خانم مسئول من با دو بچه راه افتادم براي چي؟
آقاي مدير مي گه پس حواست باشه ها توي عربستان من جلويم اگه مشكلي پيش اومد بگو سريع محرمت رو بيارم!بعععععععععععععله.محرم.
اي خدا حالا خوديها اينند ببين عربها چي مي خوان سرمون بيارن.خلاصه سوار هواپيما شديم و.ايراني هاي بي نظم مهماندارها هي مي گن سيت داون.(بشندبا لهجه )ديگه اونا رو كلافه كره بودند هي مي گند موبايلا خاموش مگه كسي اهميت مي ده.از اون طرف هم حاجي آقاهاي بعد از اين با ديدين چند مهماندار خارجي خانم چشماشون چهارتا شده بود و هووش و حواسشون...
نزديك فرود آمدن دوباره موبايلها بدون اجازه روشن يعني مهماندار اقا داشت گريه مي كرد واقعا خيلي بي نظميم نه و واقعا خيلي زن نديده اند اين حاجي ايراني ها .
خلاصه با هزار صلوات و نذر و نياز كه الان اين قوم تاتار قراره چه بلاي سرما بيارن خوديي ها كه نه لبخندي نه..
رفتيم صف و بدون نگاه به من و چك محرميت پاسپورت مهر شد و خلاص!!!!!!!!!
بارهامون رو كه تحويل گرفيتم روي چرخ گذاشتيم كه بريم به سمت خروجي يه آقاي جوان خيلي مودبي با لبخند و هزار بار قربون صدقه دينا مي رفت با لهجه به ما خوشامد گفت و گفت بفرماييد اونطرف كه پاسپورت رو چك مي كردند اونجا هم خيلي مودب و با لبخند خوش آمديد و خسته نباشيد و شكلك براي دينا راهي شديم به سمت اتوبوس و به سمت هتل 3 نصفه شب به وقت ايران به هتل منازل الاسواف رسيديم.اين هم عكس هتل:

بعد از كمي معطلي تا رئيس كاروان برسه و دوباره پاسپورتها گرفته شد و اتاقها تحويل كه بدجوري هتل توي ذوقمون خورد اما خودمون رو قانع كرديم كه سفر حجه و ....
اولين بار توي نماز صبح به مسجدالنبي رسيدم نمازي كه منو منقلب كرد مردم و جماعتي كه عين عاشوراي ما دسته دسته به حرم براي اقامه نماز مي آمدند چقدر با كشور من در تضاد بود نماز صبح در ايران اسلامي كه بيشتر فرادا و قضا هست.
دومين تعجب در بين نمازهاي يوميه بود كه هميشه دو اذان داشتند يك اذان ۲۰ دقيقه قبل از اذان واقعي بود و براي آمادگي و رسيدن به مسجد وهمه ي مغازه ها بدون استثنا بايد بسته مي شد چون جريمه داشت و مغازه دارها مشغول نماز جماعت مي شدند!
راستي اگه اين قانون توي كشور ما رايج بود فكر مي كنيد چه اتفاقي مي افتاد بدون شك مغازه دارها درون مغاز ه ها به بازي شطرنج يا تماشاي تلويزيون مشغول و تمام رسانه هاي دنيا بر عليه ما قد علم مي كردند كه آزادي بشريت زير سوال رفته.
دينا هم خيلي خوب با ما همكاري مي كرد و ياد گرفته بود نماز كه مي خواند مثل اهل تسنن دستهاشو توي جلو بهم مي بست
و مانند اونا مي خوند.
توي مسجد النبي اگه مي فهميدند ايراني هستيد( كه كاملا با چادر ها و نوع روسري مشخص بود) به موبايلتون ايراد مي گرفتند كه مبادا داخل ببريد يعني شيعه اينقدر هراس انگيز شده است البته من چادر جده سر مي كردم و انجا مورد محبوب خانمهاي خادمه مسجد بودم به من مي گفتند يا حبيبي اجلسي اما دوستانم كه پوششان تابلو بود رفتار خوبي نداشتند حرصشان گرفته بود و تصميم گرفتند كه اونهم چادر عربي بخرند شايد مورد رحم واقع بشوند اما خوششان نيومد و مي گفتند مال تو خوشگل تره خوب من عربي جده داشتم .عربي عراقي خيلي بد فرمه.
خلاصه هر كسي هر قومي با هر پوشش خاص خود اومده بود خانمهاي خود مكه و مدينه بدون استثنا پوشينه داشتند و بعد از اينكه من دوست جونيها از خيلي هاشون سوال كرديم كه اين پوشش رو دوست دارند بدون استثنا مي گفتند بله.
چرا توي ايران همه از حجاب فراري هستند.همه ي پوششها رو دقت كردم خيلي پوشيده و راحت بود تنها پوشش ايراني ها بود كه سخت و دست و پاگير بود و با روسريهاي ابريشمي كه داشتند يه خروار مو هم بيرون بود اما دريغ از هر گونه هشدار حتي بعد از نماز ظهري من و دوست جوني داشتيم از مسجدالنبي به هتل برمي گشتيم دو خانم جوان آدرس روضه رضوان رو مي پرسيدند كه يكي واقعا من دهنم باز موند رژ قرمزي كه الان عروسها هم اين رنگ و نمي زنند با آرايش غليظ واي اگه توي حرم مشهد يا قم بود...البته براي من خوشايند نبود مگه يه روز آرايش نكنه اونهم توي اين مكان مقدس و حرم امن .. هيچ كدوم از اون زائران غير ايراني آرايش نداشتند اكثرا مقنعه هاي بلندي داشتند كه تا پايين كمر مي آمد نه دست و پايي مي گرفت و نه زحمتي داشت و در عين حال پوشيده.
توي وضو خونه هم پوشينه برداشته مي شد چهره زيبا و لاغر زنان مدينه و مكه كه واقعا زيبا بودند و اصالت خودشون رو حفظ كرده بودند همون موهاي سياه با سرمه و حنا .حنا را مثل لاك گذاشته بودند بسيار زيبا بود.تنها ايراني ها بودند كه به رنگ و لعابهاي شيميايي روي آورده بودند.
اما پا برهنه به سرويس هاي بهداشتي مي رفتند اگر وقت نماز بود جلوي سرويس هاي بهداشتي نماز اقامه مي كردند كه اين براي ما ايرانيها غير قابل قبول هست احتمالا طهارت هم ندارند ...
در كنار قبرستان بقيع ساعت ۶ صبح كه مي شد شرطه ها (و به قول دينا كه آقا شورط مي گفت) مي اومدند و مردم رو پراكنده مي كردند يه ديواري بود خانمها پشت اون نماز مي خواندند يه شورطه با پا لگد مي زد و مي گفت: كه شرك شرك نماز تنها در مسجد.يا يك خانمي پشت قبرستان بقيع هاي هاي گريه مي كرد كه اعتراض مي كردند و يكيشون مي گفت"علي مرد .حسن مرد و خدا فقط خدا.
نمي دونم شايد تقصير خودمون هست كه باعث شديم حساسيت نشون بدند يه زيارت و نماز رو هم از هرجايي مي شه هديه داد اينطور نيست يا دوساعت مي نشينيم براي طلب حوائج دنيوي پشت قبرستان بقيع كمي زننده نيست.مگر نه اينست كه خدا در هر جايي ناظر ..اونجا مي آييم براي چي.توي زيارت امام محمد باقر مي خوانيم كه شما حقايق دين را با خود برديد مدام با خودم مي گم حقايق چيه چي به سر اونا اومد چي شد اين اعراب با دختر پيامبر و فرزندانش اينهمه بي مهري كردند توي جنگ احد چي گذشت چرا پيامبر از كوه احد به عنوان "من كوه احد را دوست دارم و احد كوه من است" ياد مي كند چرا در جنگ احد شايعه مي شود پيامبر شهيد شده چرا بعد ازآن كسي پيامبر را نمي بيند چرا مي گوييم پيامبر شهيد شده است چرا اينقدر تاريخ گنگ است ائمه چه رازي را مي خواستند كه فاش كنند كه مجال نمي يافتند چرا تا صد سال هيچكس حق گفتن حديثي را از پيامبر نداشت واقعا بر پيامبر چه گذشته كوه احد چه سري دارد؟اينها چراهايي بودند توي اين سفر و آرزو كردم روزي افشا شوند.
اين هم تپه اي كه در جنگ احد شكست خوردند:

اين هم كوه احد :

اما از مكه كه هواش خيلي بد بود گرم و مرطوب برعكس مدينه كه گرم و خشك بود و آزاري نداشت و عرق نمي كرديد اينجا هر لحظه احساس مي كرديد به دوش نياز داريد هتل تا مسجدالحرام مسافتش خيلي طولاني بود با اتوبوس هاي كه رايگان شما رو تا انجا مي بردند و مخصوص زائران ايراني بودند البته راننده ها سياهپوست بودند و انگليسي رو خوب صحبت مي كردند .
هميشه هم بوي وايتكس و نفتالين و يه بوي بد گند زدايي در محوطه مسجدالحرام پيچيده بود كه مخصوصا صبحا حال تهوع مي گرفتم.
بعد از اينكه در مسجد شجره محرم شديم يكي از قوانين محرم شدن اين است كه بوي خوش و عطر نبايد استعمال شود اما توي فضاي حياط مسجد بوي عطري پيچيده بود كه!!!!!!
خوب تا به هتل ساعت نزديك ۴ صبح بود و همه خسته و شب را نخوابيده اما گفتند سريع غسل طواف بگيريد ۵/۵ صبح جلوي درب هتل و دو گروه كرديم افرادي كه مشكل و يا پا درد دارند شب خواهند رفت مامان هم متاسفانه به گروه ۲ سپرده شد من هم ناشي كاش قبول نمي كردم قرار شد دينا هم لباسي سفيد بپوشد و من نيت كنم به جاي اون اما بايد هم پاي من مي اومد محرمش نكردم چون محرم شدن شرايطش سخت بود حاج آقاي روحاني كاروان گفت همه ي بچه ها رو محرم كنيد اما توي مسجد شجره خانم روحاني بود كه من ازش سوال كردم خيلي مهربان بود و با لبخند گفت عزيزم چرا هم خودت و هم بچه رو خسته مي كني شايد بچه حين طواف خوابش ببره يا نتونه طهارتش رو حفظ كنه يا به پشتش نگاه كنه ديني به گردنت مي افته واگر درست انجام نده نمي تونه ازدواج كنه.
خودت به عوض دوتاتون نيت كن و اعمالرو انجام بده..
اما بشنويد از اونايي كه حرف روحاني كاروان رو گوش كردند سر طواف بچه ها خوابشون برد و ....اما روحاني گفته بود اشكالي نداره!
آقاي روحاني با اينكه خيلي با سواد و جوان بود و دم به ساعت كلاس و جلسه مي ذاشت و قابل تقدير ه خيلي زود جوش مي آوردند و سريع عصباني مي شدند بيشتر خانمهاي كاروان هم براي قرائت نمازشان به روحاني كاروان ديگر كه حاج آقاي مسن اما خوش اخلاقي بود مراجعه كردند وقتي ازشون پرسيده بود نام روحاني و ايشون گفته بودند:اوه اوه!
توي بازديد ها هم سريع مي رفت زير سايه درخت و ايهالناس هم از پير و بچه گرفته زير آفتاب .آخرش يكي از خانمهاي مسن كه بنده خدا تنها هم اومده داد زد بسه ديگه تموم كن مرديم!؟
نمي دونم اين كارش عادلانه بود اونهم سخنرانيهاش طولاني مي شد ديگه توي گرما همه رو خسته مي كرد.
خوب داشتم مي گفتم بعد از انجام مراسم و دينا هم همش توي بغلم بود و سخترين سعي و طواف مال من شد به گرماي صبح هم خورديم خسته اومديم هتل ناي نشستن هم نداشتم تازه گفته بودند ۹ شب گروه مامان مي رفت كاش مامان هم مي اومد توي سعي دينا توي بغلش مي نشست كاش گوش به حرفشون نداده بوديم من هم نمي تونستم مامان رو تنهايي به امون خدا ول كنم اونهم كاروان ما كه خيلي بي مسوليت و بي نظم بود يعني اگه جا مي موندي جا مونده بودي منظرت نمي موندند.
خلاصه من و دخترا و مامان راهي شديم بريم كعبه براي طواف مامان .تا خود كعبه پياده روي زيادي بود من تصميم گرفتم از هتل ويلچير براش بگيرم تا پادردش زيادتر نشه و انرژيش براي طواف بمونه .تا خود درب اومديم آقاي شرطه گفت نمي شه ويلچير ببريد من هم براي سعي مامان لازم داشتم دينا هم خوابش برده بود مامان طواف را بدون ويلچير انجام مي داد دريا پيش مامان موند و من دست تنها با ديناي خوابيده در ويلچير راهي شدم تا از دربي وارد بشوم كه اجازه ويلچير داشتم. بالاخره با هر بدبختي بود و روم نمي شه بگم آقايوني كه كمكم كردند همشون خارجي ،هندي يا عرب بودند يادم نمي ره يه خانم ايراني پيدا كردم با همسر و دو بچه اش مي رفت گفتم ببخشيد خانم مي شه چند لحظه اين بچه رو توي بغلتون نگه داريد تا من ويلچير رو از پله ها پايين ببرم مي دونيد اين هم وطن چي جوابم رو داد؟؟؟ گفت ببخشيد خانم من نمي تونم خودم بچه دارم .مگه بچه بغلت بود تازه يه كالسكه هم داشت حتي همسر گرامي شون به خودشون زحمت ندادند دستي به اين ويلچير ببرند چي شد آقاي هندي با زبان بي زباني متوجه شد و بدون كوچكترين درخواست من اونو پايين برد خانمهاي عرب پوشينه دار ديناي خواب من رو بغل تو نگه داشتند اون روز سخترين روز زندگي من بود پيش همو طنانم احساس غريبي كردم و بيگانگان دست ياري به طرف من. بارها بغض كردم و بارها قلبم توسط اين خارجيها مملو از عشق و دوستي شد براستي براي چي به اين سفر امده ايم خواهر خوب ايراني برايت متاسفم و يقين دارم حجت مقبول نيست برادران ايراني حتي هم كاروانيها كه به خود زحمت نمي داديد ويلچير را به داخل ماشين ببريد و راننده سياهپوست بدون درخواست سريع اينكار براي من انجام مي داد.راستي داريم به كجا مي رويم.
چند خانم در كاروان بودند كه سني ازشون گذشته بود و نياز به ويلچير داشتند و حتي كمك.
فقط يك خانم بود كه كمكشان كرد اونهم فقط يك زائر رو تونست توي حجش كمك كند .حجت مقبول خانم فراهاني عزيز.
اما چند خانم بودند كه از اول سفر هي دعا و عبادتشان را به رخ ديگران مي كشيدند و ختم قرانشان و اينكه چقدر فيض برده بودند در روز اخر يكي از انها كه باهمسرش امده بود و بسيار مشعوف از راز و نيازش و خانمهاي مسني را كه تنهايي آمده بودند به سخره گرفت كه نبايد مي امدند و چرا تنهايي و بدون كمك؟ خوب روم نشد بگم بانو شما سعادت اين را داشتيد كه چند بار تمتع و عمره شرفياب شويد خوب شايد امكانش نبود يا شايد الان امكان مالي براي فرزندان نيست تا همراهي كنند.
به راستي اين خانمها كه نه بچه اي و نه مشكلي داشتند نمي توانستند به اين خانمهاي مسن كمك كنند آيا حج يعني خلوت و انزوا و گوشه نشيني و خود و خود را ديدن .يعني حجشان قبول شده؟
اين خلوت و توبه را مي شود در هر مكاني انجام داد حج فريضه ي خاصي هست و اگر در قران نيز امر شده ايم اين مراسم را در روز خاصي و دسته جمعي انجام دهيم يعني چي ؟اگر منظور خلوت و انزوا بود كه فريضه به گونه ي ديگر انجام مي شد.
دختر خانمي هم همسفر ما بودند كه سني ازشون گذشته بود و مي گفتند معلم هستند توي سالن غذاخوري يه تيكه از نخي رو نشونم دادند كه از پرده كعبه كنده و برداشته بودند؟!!!!!
مي گم خانمي اگه هر كي مي ياد يه تيكه نخ بكنه كه چيزي ازش نمي مونه؟
مي گه هر سال عوضش مي كنند!!!!!يعني چي .يعني خدا توي چند تار نخ خلاصه شده فكر نمي كنيد داره بت پرستي احيا مي شه.خدا رو بايد توي دل و با چشم دل ديد حضرت علي فرموده اند كه حتي توي آخرت هم قابل رويت نيست؟؟؟؟
يا بعضي ها همش با سنگ كعبه راز و نياز مي كردند .زمان علي هم گروهي نماز مي خواندند و بتي از سنگ جلويشان بود و ادعا مي كردند اين نشانه اي از ربوبيت است.
و حضرت گفته بودند شما بت پرست هستيد.
دوستان از هر مكاني مي توان توبه و انابه كرد و ارتباط با ايزد منان كرد اينها همش بهانه هستند و بس.البته اسراري از اسرار خداوند " سبحان الله والحمدالله و لااله الله والله اكبر "و چهار وجه كعبه نيز بر اين چهار سخن هست:
"كعبه، جلوه عرش خدا در زمين
خداوند متعال براى اين كه انسان را فرشته خو كند و آثار فرشتگان را در انسان ظاهر نمايد، همانطورى كه دستور روزه گرفتن مى دهد تا از لذائذ طبيعى پرهيز شود و انسانها همانند فرشتگان، از خوردن و نوشيدن و ديگر كارهاى حيوانى برحَذَر باشند، همچنين به انسان دستور طواف حريم كعبه اى را مى دهد كه معادل بيت معمور در عرش خداوند است. چون فرشتگان اطراف عرش اله، به ياد حق سرگرم طواف هستند و به نام حق تسبيح مى كنند و براى ديگران از خداوند متعال طلب آمرزش مى كنند، براى انسان نيز در زمين، كعبه را بنا ساخت تا انسانِ وارسته دور آن طواف كند. به نام حق زمزمه كند و براى ديگران از خدا آمرزش بخواهد. كعبه، و حدود آن، حرم، مشاعر، محدوده حرم و شعائر آن هر يك به نوبه خود، نشانه اى است از نشانه هاى الهى كه در تأمين اين منظور والا ،نقش موثري دارند.
در روايات، كعبه را تنزّل عرش مى دانند و محاذى بيت معمور و عرش خدا و طواف اطراف كعبه را، همانند طواف فرشتگان در اطراف عرش اله مى دانند كه آن عرش به صورت بيت معمور تنزل كرده و بيت معمور هم به صورت كعبه در عالم طبيعت جلوه كرده است.
اين كه در روايات آمده است كعبه محاذى بيت معمور است و بيت معمور محاذى عرش; يعنى اگر كسى آنگونه كه شايسته طواف است، دور كعبه طواف كند به بيت معمور صعود مى كند و اگر به آن حدّ صعود كرد و وظائف آن مرحله را ايفا نمود، به مقام عرش اله مى رسد; (قلب المؤمن عرش الرحمن).
البته در مورد مراكز خريد و ديگر مسائل بعدا مي نويسم الان چند عكس را براتون مي زارم
مسجدالنبي در شب:
اينجا هم قبرستان بقيع:
مزار شهيدان كشته هاي جنگ احد كه علاوه بر حصار شيشه هم داشت و آقايون هم اجازه ورود نداشتند :
كعبه:توي طواف لباس خانمهاي ايراني از همه بهتر و ايرانيانان منظم تر از همه بودند.مخصوصا آقايون با خانمها تماس نداشتند اما آقايون ديگر قومها با دست شما رو هل مي دادند كه خوشايند نبود.:
بيرون صفا و مروه كه بيشتر شبيه يه سالن بود سه طبقه بود و شيعه در قسمت وسط سعي را انجام مي داد. و اين مكاني كه من ايستاده ام براي عكس شعب ابيطالب هست:
داخل صفا و مروه:
اين هم به سمت روبروي صفا و مروه هست اون ساختمان سفيده پايين محل تولد حضرت محمد بوده است.خونه هاي قديمي روي كوهها كه داشتند تخريب مي شدند و برج ها جاي اونا رو مي گرفت:
اين هم كوه مروه هست راه رفتن روي اين سنگهاي عجيب انرژي خاصي به شما مي دهد مخصوصا بعد از اتمام سعي پيشنهاد مي كنم براي ارامش پاها و رفع خستگي حتما رويشان راه برويد:
اين هم سنگ كوه مروه از نزديك:
تمام اطراف مكه پر از كوه بود و بيشتر شبيه يك دره هست گاها صداي مهيبي مي اومد كه داشتند صخره ها رو تخريب مي كردند و برج مي ساختند بعد از چند سال هيچ كوهي باقي نمي مانداين هم يك نمونه از كوهها از پنجره هتل:
يك قسمتي از اطراف مسجدالحرام هست كه حصاري كشيده اند و مخصوص خانمها هست.اين علامت دور حصار كمي تامل انگيز هست يعني اينجا هم در كنار خانه خدا زير سلطه ما هستيد!:
تعجب نكنيد اينجا لندن يا پاريس نيست اطراف خانه خدا هست يعني بالاتر از خانه خدا هم هست؟!!!!!اين ساعت از هتل ما ديده مي شد؟
اين هم از نماي پايين