مهمان پستی متفاوت
سلاممممممممم. همه مي دونيم مهمان حبيب خداست.اگه دانشمندان امروزه يافته اند افرادي كه ديد وبازديد خانوادگي زيادي دارند عمر زیادی می کنند اجداد ما قرنهاست كه داد مي زنند صله رحم باعث طول عمر مي شود.
پست قبليم و يه پستي كه مريضي من بود حرف از مهمان و مهمان ناخوانده بود و برام جالب بود كه دوستايي كه كامنت گذاشته بودند همه به مهمان اومدن راغب اما به شرط و شروطها.اينكه امروزه بيشتر خانمها علي رغم ميلشون موافق رفت و آمد نيستند و رفت و آمدها كم شده حتي ديد و بازديد عيدها ديگه رنگ و بوي سابق رو نداره يه جورايي همه دارند ازش شانه خالي مي كنند بايد دليلي داشته باشه البته من اطلاعي ندارم تحقيقي صورت گرفته يا نه.اما تنها چيزي رو كه مي شه فهميد هيچ كس از اين موقعيت پيش آمده راضي نيست .فكر مي كنيد چه عاملي دليل اين كم رنگ بودن رابطه ها شده.من دلايل خودم را مي نويسم اما دوست دارم شما دوستان هم (حتي مخاطبين عزيز خاموش) منت گذاشته و نظرتون رو بديد .
دوست عزيزي تو كامنتي گذاشته بود كه ايشون هم به همسرشون ميگند كه مهمان دوست هستند (خسيس نيستند) و بنا به دلايلي نمي تونند زياد مهمان داري كنند .خسيس را داشته باشيد يه متن از موش و گربه شيخ بهايي را در آخر براتون ميارم.
البته امروزه نمي شه گفت كه كسي به خاطر خساست دوست نداره كسي به خانه اش بيايد مثلا خانمها خيلي دوست دارند هنر نماييي خودشون رو نشان بدند و از غذا و ... كم نذارند.اما دلايل من:
1- يه جوري شده همه با اينكه ناله مي كنند و از گراني و ...اما بريز و بپاش و تشريفات هم بيشتر شده.حالا موندم اونايي كه تو خيابان...زندگي مي كنند و با كار...گله و ناله بيشتري دارند.نمي دونم والله شايد هم اين مد قرنه كه همه ايراد بگيريم با اينكه من مي دونم طرف داره اگه نداره پس اين سفرهاي .. و خرجهاي بي خود اسراف و پشت اسرافش چيه . خوب مي تونه دردي رو از كسي دوا كنه اگه خيلي دلش به حال اون قشر مي سوزه چرا وقت عمل كه مياد هميشه كهنه ترين لباسهاشو اهدا مي كنه؟؟؟؟؟؟؟؟خوب عوض اينكه گل بگيم و گل بشنويم داريم به همديگر انرژي منفي مي ديم و گاها به طرف تحميل مي كنيم كه بابام جان وضعت خيلي خرابه . رفتي خونشون عيد ديدني يا هر مناسبتي ميره ظرف ميوه رو مياره تعارف مي كنه پر از ميوه هاي غير فصل و ماركدار و شما كه داريد مي خوريد مي گه:آره ميوه چقدر گرون شده و از اين حرفا .اي بابا توي گلوي مهمان كه گير كرد.اگه هم بخواي بگي كه ناشكري نكنيد و از اين حرفا يه نگاه از سرتاپات به تمسخر مي ندازند و مي گن مثل اينكه وضع شما خيلي عاليه؟ نه وضع ما عالي نيست.ما تو خونه هاي چند صد ميلياردي زندگي نمي كنيم ما سوار اتومبيل چند صد ميليوني نمي شيم اما اين دليل نمي شه كه تمام روزگارمون تو روياي نداشته هامون سر كنيم.من و همسر هم با هم اختلاف نظر وشايد هم اختلافات زيادي داريم و مشكلات هم تو زندگي داريم اما اين دليل نمي شه بياييم تو هر مجلسي داد از غم نداشته هامون بزنيم.البته اينو هم باز مي گم الان بيشتر قشرهاي ما واقعا وضعشون...اما مثل اینکه اونا قانع ترند. قديميا هم قانع بودندحتي اونقدر نجابت و حجب و حيا داشتند كه هيچ وقت مناعت طبعشون اجازه نمي داد از بي پولي و نداري حرفي بزنند با اينكه درامدها كم بود همه قانع و خوشبيني بيشتر بود. گويا اين روح و جسم مان هستند كه مي دونند قراره توي جمع خانوادگي انرژي منفي جذب كنند از رفتن ما ممانعت مي كنند.اين از اين.
2- يه نگاه به فضاي خانه هاتون كنيد: يكهويي چشم باز كرديم و ديديم نه از اون اندروني و بيرونيها خبريه نه از اون مطبخهاي بزرگ و دور از ديد هر مهمان.از سرويس بهداشتي گرفته تا آشپزخونه همه در معرض ديد همه شدند .ديگر از حريمهاي خانه خبري نيست گويا همه چيز محرم شدند.آشپزخانه كوچكتر و بيشتر به ويترين مغازه ها شبيه شد.حاج خانم خانه سر ظهر داره كدو سرخ مي كنه اونم روزاي عيد زنگ خونشون رو مي زنند از يه طرف چادر رو گرفته از طرف ديگه داره كدو سرخ مي كنه و با آقا و خانم مهمان هم چشم تو چشم هم هستند بوي غذا و روغن تو فضاي خونه پيچيده گاز درست روي كابينت اون هم درست بين فضاي آشپزخانه و حال يعني انور مهمان و روبروش گاز و ...جناب آقاي كابينت ساز به اين دليل كه الان آخرين مد جهان اينه كه گاز حتما اين قسمت باشه وگرنه غذا خوشمزه نمي شود حاج خانم هم چون نمي خواد از ...خانم و ..(.كه اخيرا پول مفت و گنجي پيدا كردند و نمي دونند باهاش چيكار كنند) عقب بمونه ايشون هم خواه ناخواه تن به اين دكوراسيون فاجعه بار مي دهد.حالا تو حين سرخ كردن مواظبه كه روغن احيانا تو چشم مهمان نره و گازش هم حتما مثل ايينه برق بزنه مبادا ظرفي تو سينك ظرفشويي باشه/ دايم دستمال تو دست دائم خم و راست مي شه كف اشپزخونه سراميك يخچالي چون مده و كلاس داره شديدا/ بنده خدا خم و راست مي شه مبادا پرزي روي سراميكها باشه از اونر مي خواد فنجان چايي رو ببره مجددا چايي بياره چشم مهمان تو آشپزخونه است خوب بايد بشورد و خشك كند دوباره چايي بريزد.اونهم جلوي شونصدتا چشم. نامحرم!!!!
همه از پير و جوان آرتروز و پا درد گرفتند اما انگاري كسي نمي خواد كوتاه بيايد.پس همه بي خيال مهمان مي شوند.
اصلا مي دونيد دانشمندان يكي از علل افسردگي خانمها را بوي غذا گفته اند بوي غذا باعث كلافگي مي شه امروزه با آشپزخانه هاي باز(اپن) و اين همه افسردگي كه بين خانمها شايع شده بي خود نيست.پس آفرين بر ذهن هوشمند ايراني آفرين بر اجدادخودمان.بي خود نبود كه مطبخ خونه ها بزرگ و اونهم دور از فضاي خانه و جايي بود كه بوي غذا كلا توي حياط محو مي شد .ااين غربيها بايد بدانند كه عقل ايرانيان حتما مي رسيده كه آشپزخانه هاي مدل امروزي طراحي كنند پس حتما فلسفه اي پشت اين طرحهاي قديم بوده است.
بوي غذا/ فضاي كوچك و در معرض ديد هر محرم و نامحرمي شدن.شد يك دليل ديگر.
3- ماخونمون يك اتاق پذيرايي مخصوص مهمان داشتيم كه هميشه تر و تمييز و دربش بسته بود . اگر يه مهماني بزرگ خانوادگي يا رسمي بود يه روزه همه دعوت مي شدند وتمام ./آشپزخونه بزرگ هم كه مهمان اصلا نمي ديد سرويسهاي بهداشتي و حمام هم كه ديده نمي شد يه نفر بايد راهنمايي مي كرد و مهمان رو اونجا مي برد.خوب الان فضاها كوچك شده اگر شما بخواهيد همه ي فاميل رو يك روزه دعوت كنيد نمي شه مجبوريد كم كم دعوت كنيد خوب حالا شما يه بار همون غذا رو بپزيد و تدارك ببينيد بهتره يا 3 بار .مرگ يه بار شيون يه بار..اونم به صورت سلف سرويس برگزار مي شه كه اصلا باب ميل من نيست يه جورايي بي احترامي به مهمان است كه سريع بخور و برو اما چاره چيه.
حتي خونه هاي متراژ بالا هم با نقشه هاي فجيع درست شده اند. آشپزخونه و ...همش توي ديد مهمانها هستند.
4-خودمون رو خيلي درگير كار بيرون كرده ايم .هم خانم و هم آقا و هم بچه ها با كلاسهاي فوق برنامه. اونقدر تو محيط بيرون خودمون رو خسته مي كنيم كه حوصله كسي رو نداريم.البته بچه ها هم چون فضاي بازي مناسب ندارند آدم دلش به حالشون مي سوزه. بعد مي گيم بيش فعال شدند و از اونور قرصهاي ..به خوردشون مي دند..من خودم توي آپارتمان بزرگ نشدم اما مطمئن هستم روزي يه كار اشتباهي يا گناهي كردم كه الان دارم مجازات مي شم.
- دوست دارم از قلم آقاي"نجف دريا بندري" بزرگوارمطالبي بگذارم كه اينها نتيجه چند سال تحقيق ايشون راجع به سفره ايراني و مهمان در زندگي ايرانيان قديم است.می تونید با امروزمان مقایسه کنید.
"آداب سفره ي ايراني پيش از نفوذ فرهنگ غربي"
آرايش طبقه ي متوسط ايراني بسيار ساده بود :چند قطعه فرش زيبا لب به لب اتاق را مي پوشاند و چند بالش و پشتي ،با دشكچه يا بدون ان،كنار ديوار قرار داشت:روز مهماني براي اهل خانه روز فرخنده اي بود و از چند روز پيش به پيش باز آن مي رفتند .دخترهاي كدبانوي خانه و حتي بعضي همسايها در تدارك غذا به او كمك مي كردند.حياط خانه آب و جارو مي شد و اتاق ها مرتب مي شد.در حياط را براي ورود مهمان ها باز مي گذاشتند.ميزبان تا دم در به پيش باز مهمانها مي رفت و پس از سلام و عليك در برابر انها تعظيم مي كرد و كلماتي از اين قبيل را بر زبان مي آورد:خوش آمديد،صفا آورديد،سرافراز فرموديد".سپس آنها را به اتاق پذيرايي راهنمايي مي كرد.
مهمانها دور اتاق مي نشستند-بزرگترها چهارزانو و جوان ترها دو زانو.جاي اشخاص بر حسب سن يا مقام اجتماعي معين بود.جاي ميزبان كنار در بود.با ورود هر مهمان تازه اي همه از جا بلند مي شدند وجاي خود را به او تعارف مي كردند.اگر تازه وارد مرد مسن و محترمي بود بود،با اصرار او را به بالاي مجلس مي بردندوجاي خود را به او تعارف مي كردند.پس از نشستن او ،مهمانان ديگر يكايك دست راست خود را بر سينه مي گذاشتند و سري به جانب او فرود مي آوردند و احوال پرسي مي كردند.پيش از شام نوعي تنقل-شيريني،آجيل ،ميوه-به مهمانان تعارف مي شد و يك سيني چاي تازه دم.معمولا شربت داده نمي شد ،زيرا اين كار را "پر كردن شكم مهمانان با آب "مي دانستند.
مهمانان معمولا دو به دو و با صداي اهسته با هم سخن مي گفتند و بعضي به نشانه زهد يا تشخص تسبيح مي گرداندند،هر گاه يكي از بزرگان مجلس سخن مي گفت ،همه ساكت مي شدند و گوش مي دادند.فقط بزرگان حق شوخي داشتند-و اشخاصي كه به شوخ طبعي و خوش مزگي معروف بودند ،و معمولا در هر مجلسي پيدا مي شدند و اسباب تفريح ساير حضار را فراهم مي كردند.
چند دقيقه پيش از صرف شام ،آفتابه و لگن مي آوردند تا مهمان ها دست خود را بشويند.اين كار را شخص ميزبان يا پيش خدمت انجام مي داد،كه حوله پاكيزه اي روش دوش انداخته بود وآن را به مهمانان مي داد تا دست خود را خشك كنند.شست و شو هميشه مختصر بود و با ظرافت صورت مي گرفت.
سفره شام را در همان اتاق نشيمن يا در اتاق مجاور(سفره خانه)مي انداختند.سفره،چارگوش درازي بود از پارچه قلمكار يا كتان سفيد،كه روي چرم يا مشمع گسترده مي شد.ابتدا برش هاي نان تازه و ظرف هاي سبزي خوردن و پنير و پياله هاي ترشي و نمكدان اطراف سفره چيده مي شد.به تعدا د مهمان ها بشقاب كنار سفره مي گذاشتند.ظرف هاي پيش غذا و پس غذا را در سفره مي چيدند.قاب ها يا لنگري(سيني)هاي چلو سفيد و پلو ،كه با كمي برنج زعفراني آرايش شده بود،با كفگير بهره در يك رديف وسط سفره قرار مي گرفت.گوشت و مرغ(خروس)معمولا لاي پلو نيمه پنهان بود و كاسه هاي آش و خورش را با ملاقه و قاشق به طور قرينه در رديف سيني هاي پلو مي چيدند.پيش غذا و هوسانه و پس غذا يا دسر،مانند بوراني و كشك و لبو و كدو و بادنجان سرخ كرده و كشك و بادنجان و شامي و حلوا و خرما و خربزه و غيره،در بشقاب هاي لب تخت در گوشه و كنار سفره پراكنده مي شد،به طوري كه در دسترس همه باشد.براي هر پنج شش نفر مهمان يك قدح افشره يا دوغ و قاشق چوبي افشره خوري و ليوان بلوري در نظر مي گرفتند.غذا هميشه بيشتر از اشتهاي مهمانان بود،طوري كه كه مقداري در سفره باقي مي مامند.اين غذا را سپس خدمت كاران و ان عده از اعضاي خانواده كه در مجلس حاضر نمي شدند مي خوردند و به مستمندان محل هم مي دادند.
وقتي كه چيدن سفره كامل مي شد ،ميزبان در حال ايستاده هر دو دست را بر سينه مي گذاشت و مي گفت:بسم الله ،بفرماييد:مهمان ها منتظر مي ماندند تا مسن ترين و مهم ترين فرد از جاي خود حركت كند ،سپس آهسته به طرف سفره مي رفتند.هرگاه مهماني سر سفره نمي آمد،اين نشان مي داد كه به مناسبتي از ميزبان گله مند است ،ولي با آمدن به مجلس مهماني گام خود را براي آشتي برداشته است و حالا منتظر است كه ميزبان از او دلجويي كند،يا اصولا با ميزبان ميانه اي ندارد و حاضر نيست نان و نمك او را بخورد.
همه چهار زانو يا دو زانو جلوي بشقاب مي نشستند ،ولي دست به غذا نمي بردند تا مهمان ارشد غذاي خود را بكشد.در اين فاصله همه با تحسين به ظرف هاي غذا و آرايش سفره نگاه مي كردند،بعضي "به به"مي گفتند و ديگران با حركت سر تصديق مي كردند.هنگام دست بردن به غذا همه زير لب بسم الله مي گفتند و سپس غذاي خود را در سكوت مي خوردند.گاهي مهمان هاي بزرگسال با گفتن "عجب آشي"يا "عجب خورشي است"غذا را تحسين مي كردند.صرف غذا ترتيب معيني نداشت،هركه هر چه مي خواست مي كشيد .ميزبان مهمانان خود را به خوردن تشويق مي كرد و گاهي شخصا به اصرار براي آنها غذا مي كشيد.سبزي خوردن را هر كسي با دست بر مي داشت و كنار بشقاب خود روي سفره مي ريخت.ترشي و بوراني و مانند اينها با قاشق به بشقاب اضافه مي شد.معمولا غذا را با اش يا نوعي پيش غذا شروع مي كردند،ولي بسيار پيش مي امد كه خورنده پس از خوردن پلو يا چلو خورش باز قدري پيش غذا يا اش براي خود مي كشيد و اين باعث تعجب كسي نمي شد.خوردني هاي شيرين ،مانند حلوا و خرما و خربزه ،دست اخر خورده مي شد.
خورنده با چهار انگشت دست راست به كمك شست لقمه كوچكي در بشقاب درست مي كرد ،سپس ان را با ظرافت بر مي داشت و به دهن مي گذاشت.قاشق فقط در خوردن آش و بوراني و غذاهاي شل به كار مي رفت.نان كمتر خورده مي شد،ولي گاهي لقمه غذا را به كمك يك تكه كوچك نان از بشقاب بر مي داشتند.گرفتن لقمه بزرگ (كله گربه اي)،پر كردن دهن ،ريختن غذا هنگام برداشتن لقمه،صدا درآوردن از دهن يا باز كردن دهن هنگام جويدن غذا و حرف زدن خلاف ادب محسوب مي شد.بسياري دوست داشتند كه غذاي خود را با يكي دو لقمه نان و پنير و سبزي تمام كنند،و اين را "طلايي كردن دهن"مي ناميدند.
صرف غذا با "الهي شكر"يا "الحمدالله"به پايان مي رسيد.معمولا يكي از مهمان ها كه سر و زبان بهتري داشت،از طرف همه ميزبان را دعا مي كرد"سفره شما هميشه پهن باشد"،"خداوند در خانه شما را هميشه باز نگه دارد"،خداوند رزق و روزي شما را زياد كند".گاهي هم از طرف بزرگترها اشاره اي هم به تهيه كنندگان غذا مي شد:"دست و پنجه شان درد نكند"يا "اين دست و پنجه را بايد طلا گرفت".
آنگاه دوباره آفتابه و لگن دور مي گشت ،دست ها شسته و خشك مي شد، مهمانها سر جاي خود مي نشستند .سفره برچيده مي شد .ظرف هاي خربزه و حلوا و خرما را در كجلس مي گذاشتند.پس از شام مجلس راحت تر مي شد و گروه هاي كوچك دوستان نزديك دور هم مي نشستند.
هنگام رفتن ،مهمانها با ميزبات خداحافظي مي كردند و ميزبان تا دم در بدرقه مي كرد.آنچه گذشت مربوط به مهماني رسمي بود.ولي طبعا نوعي مهماني غير رسمي هم در ميان مردم رسم بوده است.
مهمان غير رسمي شخصي بود كه به مناسبت خويشاوندي يا دوستي تصميم مي گرفت تنها يا با خانوده اش سري به خانواده ميزبان بزند،يا مسافري كه گذارش به شهر يا روستاي ميزبان مي افتاد و ،باز به همان مناسبت به خودش اجازه مي داد يك يا چند شب در خانه ميزبان منزل كند و سر سفره خانوادگي او بنشيند.مسافرخانه و تالار غذاخوري براي مردم غريب و بي كس و كاربود،به همين جهت اين موسسات تا عصر حديد در جامعه ما رشدي نداشت.در هر حال ،پذيرايي از مهمان سرزده يكي از وظايف حتمي هر خانواده آبرومندي محسوب مي شد و انچه ما به عنوان مهمان نوازي ايراني از آن نام مي بريم در اينگونه مواقع بيشتر خود را نشان مي داد.
سفره خانوادگي معمولا چرمي و گرد بود و اعضاي خانواده دور ان روي زمين مي نشستند.افراد خانواده دست را در حياط مي شستند ،ولي براي پدر خانواده و مهمان آفتابه و لگن به اتاق مميآوردند.پلو و خورش را معمولا از يك لنگري بزرگ و آش را در كاسه هاي تكي مي خوردند.با آمدن مهمان سفره اندكي رنگين تر ،غذا اندكي چرب تر و شيرين تر و محيط خانه بسيار گرم مي شد:چربي و شيريني مواد كم يابي بودند كه مقدار آنها حد سخاوت و مهمان نوازي را نشان مي داد:حضور مهمان موهبتي بود كه همه افراد خانواده از ان لذت مي بردند و ياد ان را سال ها در خاطر نگه مي داشتند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
این عکس رو هم از همان کتاب براتون می زارم به یاد قدیمیا:

*در قديم به آبميوه افشره مي گفتند.
وحالا حکایاتی از (موش و گربه ،شيخ بهايي)
حکایت اول:زن خسيس :آورده اند كه در زمان نبوي حضرت رسول (ص)شخصي بود بسيار مهمان دوست و زني داشت در نهايت خست و لئيم.آن مرد لاعلاج روزي به خدمت حضرت رسول(ص)رفت و كيفيت و احوال ماجرا را بيان واقع كرد.
حضرت فرمودندكه برو به خانه و به آن زن بگو در حالتي ككه مهمان مي آید در پشت در مشاهده كن و هنگام بيرون رفتن مهمان نيز در عقب سر ايشان،ملتفت شو و نگاه كن تا ببيني كه خداوند عالميان چه بركتي و چه خيري در حق مهمانداري عنايت فرموده است.پس آن مرد به خانه رفت و.......
آن زن را به هزار عجز راضي كرده و تهيه ي اسباب ضيافت را ساخت.
چون وقت داخل شدن مهمانان شد،ديد كه در دامن مهمانان ،گوشت و ميوه هاي بسيار است و داخل خانه شدند.آن زن از اين حالت بسيار خوشحال شد و چون وقت بيرون رفتن مهمان شد،ديد گزنده ها و مار و كژدم بسيار در دامن ايشان آويخته ،از خانه بيرون شدند.آن زن تعجب كنان نزد شوهر آمد و گفت چنين چيزي را ديدم.
آن مرد نزد رسول خدا رفت و ....بعد از اين عرض ،رسول خدا فرمودند:كه آن نعمت ها به بركت آن است كه خداوند عالم به سبب ميهمان و ميزباني ارزاني فرموده،و آن گزنده ها گناهان صاحبخانه است كه بيرون مي رود.
پس از آن زن چنان راغب مهمان شد كه تمام عمر در باب مهمان كردن به شوهر خود هميشه تاكيد و التماس مي كرد.
حكايت دوم:
آورده اند كه حضرت ابراهيم بي مهمان افطار نمي كرد.از قضا روزي شد كه مهمان برآن حضرت نرسيد و آن حضرت،گرسنه بود.از خانه به تفحص مهمان بيرون آمد،ديد كهدر صحرا جماعتي مي رفتند.حضرت ايشان را ديد كه 15 نفر گبرند و بيل ها بر دوش ،گرفته به جايي مي روند.ايشان را ديد تكليف به مهماني كرد.آنها گفتند:ما مردماني هستيم فعله و كارگر بيچاره و هر يك از ما اطفال و عيال داريم.هر گاه ما خود مهمان شويم،اهل و عيل "،بي معيشت خواهند بود.حضرت فرمود كه اجرت عملگي شما را خواهم پرداخت.به هرحال آنها را مهمان ساخت
چون گبران ضيافت را ديدند و اجرت هم گرفتند ،بيرون آمدند و گفتند :كه في الحقيقه دين ابراهيم بر حق است:زيرا مهماني كند و اجرت هم دهد.در ساعت،همه نزد ابراهيم برگشتند و كلمه طيبه شهادت را بر زبان جاري ساختند.
پس چون بعثت سيد كائنات محمد مصطفي(ص)شد،جبريل امين ،رسول خدا را از اين معني خبر داد و فرمود:"اكرم الضيف و لو كان كافرا"
من نمي دونم چه سريه كه زندگي و تغذيه و خونه هاي دلبازو آداب و رسوم زيباي ايراني كلهم عوض شد:..، رسانه ملييييييييييييييييي/خودمان/ يا به قول داي جان ناپلئون كار كار انگليسي هاست.؟!
يا حق
بسم الله الرحمن الرحیم